X
تبلیغات
شعر و فقط شعر...
شعرهایی که دوستشون دارم

وقتي اغلب بد ببيني ، خوب بودن ساده نيست!
با وقيحان دائماً محجوب بودن ساده نيست!

سايه روشن بود مرز دشمنان و دوستان ؛
در ميان دشمنان محبوب بودن ساده نيست

« رودكي» باشي ولي در چشم مردم «عنصري » –
تا به اين اندازه نامطلوب بودن ساده نيست!

ظاهراً چون كوه باشي ؛ منتها چون گردباد –
از درون يك عمر در آشوب بودن ساده نيست!

پرچم فتنه ست اين پيراهن خونين من
در مسير بادها بر چوب بودن ساده نيست!

كور بودن بهتر از بينايي است، اين روزها –
هيچ چيز اندازه ي يعقوب بودن ساده نيست!

اصغر عظیمی مهر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 1:59  توسط رضا... | 

در این دوران نامردی و عصر بد گمان بودن

چه سودی می بری ای مهربان از مهربان بودن؟

چه سودی می بری وقتی که قدرت را نمی فهمند

وفرقی نیست پیش دشمنان یا دوستان بودن

تو مثل آن معمایی که ساده حل نخواهی شد

و من هم عاشق پیچیدگیِ چیستان بودن

برای من که فرش و عرش را یکجور می بینم

چه فرقی می کند دریا شدن با آسمان بودن ؟

به من می گفت بابا : پهلوانان زنده می مانند

ولی مردند و حالا دور ، دور قهرمان بودن

تو از من دور باش و شعر هایم را بخوان بانو

که دور از جانتان یک لحظه مثل شاعران بودن

که جمع شاعری و عاشقی یک تابع سادست

و حاصل می شود یک عمر منهای جوان بودن

سوالت را بگو ، من مثل آن طفل دبستانم

که من را می کشد دلشوره های امتحان بودن

و هر پنشنبه  "رازی" را به حمد و سوره می خوانم

چه حالی می دهد با شیشه و با استکان بودن

و بعد از آن دو نخ سیگار بهمن خوب میچسبد

که من را می برد جایی فرای این جهان بودن

اتاق ساکت و نور کم و ما روبروی هم

و من شرمنده از شرح تمام داستان بودن



+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 15:9  توسط رضا... | 

جدی نگیر این حرف های از ته دل را
این احمقِ تا خرخره درگیر در گل را
وقتی به در می گویم و دیوار می فهمد
درد مرا بعد از خدا سیگار می فهمد

گفتم بخندم تا بفهمد درد یعنی چه؟
اما به رویش هم نمی آورد... یعنی چه؟
گه می خورد هر کس بگوید مرد یعنی مرد!
یک مرد پیدا کن ببینم "مرد" یعنی چه؟
پایین بکش از آسمان امشب خدایت را
باید بگوید آنچه با من کرد یعنی چه؟
اول حسابی با ملایک گشت جیبم را
بعدش ولم کرد و "خودش" دزدید سیبم را!
حالا خودم هم آنچه می خواهم نخواهم شد
بر هر دری که می زنم، آدم نخواهم شد

این بچه می خواهد بریزد آبرویش را
قسمت کند - با هرکه می خواهد - پتویش را
با شعر هایم در خیابان راه افتادم
اینطور گاهی می رود تنهایی از یادم
دیوانه بودن ـ مثل تنهایی ـ ضرر دارد
کبریت ـ اگر خاموش هم باشد ـ خطر دارد

می ترسم از حرفی که هی پشت سرم باشد
این شعر بگذارید شعر آخرم باشد
خنجر زدند ـ از رو برو ـ تا هفت پشتم را
درگیر کردم با در و دیوار مشتم را
هی تیر دارم می کشم تا مغز آجرها
افتاده ام از پا... به پایت... دست دکترها

دارم به در می گویم و دیوار می فهمد
درد مرا بعد از خدا سیگار می فهمد
اینجا دلم از هرچه بود و هست می گیرد
سیگار دارد باز من را دست می گیرد
سیگار یعنی زندگی، سیگار یعنی مرگ
تکرار یعنی زندگی، تکرار یعنی مرگ

از "گوشی"ام که گوشه ای خاموش افتاده
از این "جنازه" که پتو از روش افتاده
از "لرزش"ی که می رود هی روی اعصابم
از اینکه این شب ها به زور قرص می خوابم
از این "کتابِ" تا ابد یک گوشه افتاده
ـ بر گردنم ـ از این گناه ظاهرا ساده
از "پنجره" که رو به چاه فاضلاباد است
از "آینه" که پای چشمم گود افتاده ست
از بوی پای یک نفر که تخت خوابیده
از این پتو که روی من ـ خوشبخت ـ خوابیده
از حرفهای توی خواب هم اتاقی ها
از پیش بینیِ محال "اتفاقی ها"!
از اینهمه حالم/ به هم می خورد/ در را باد!
از چشم هایم زندگی با/رید تا افتاد

جدی نگیر این حرف های از ته دل را
این احمقِ تا خرخره درگیر در گل را
یک قطره آب از هرچه گفتم در نمی آید
از دست من این شعر دیگر بر نمی آید

می ترسم از حرفی که هی پشت سرم باشد
این شعر بگذارید حرف آخرم باشد!

محمود صالحي فارساني

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 15:54  توسط رضا... | 

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند


دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند


آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:


وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند


تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است


اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند


آرامش آغوش تو از چشم من انداخت


امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند


«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست


مردان ِ  قدرتمند ،  تنهــــا  «یک نفـــــر»  دارند!


ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند


کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!


بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم


چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند


می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش


نادوستانم  از سر ِ  تـــو  دست  بردارند...




+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1392ساعت 17:40  توسط رضا... | 
تا باد میان من و تو نامه‌رسان است
موی من و آرامش تو در نوسان است

دستی که مرا از تو جدا کرد نفهمید
دعوا نمک زندگی هم‌قفسان است

بگذار که اوقات تو را تلخ کنم گاه
شیرینی بسیار خوراک مگسان است

هرچند که هر شاخه‌گلی رنگی و بویی…
این شاخه به آن… هم صفت بوالهوسان است

اینطور هوا حامل توفان جدیدی ست
اینطور میان من و تو نامه‌رسان است…

دنیا که به کام تو و من نیست، نباشد

ای کاش بدانیم به کام چه کسان است؟!


مژگان عباسلو

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 11:29  توسط رضا... | 

سرباز می گیرند فردا در خیابان ها

از راه آهن ها گرفته تا شمیران ها

فردا به هر تعداد شد سرباز می گیرند

از بچه مثبت ها نشد از بچه شیطان ها

من مثبت و منفی نمی دانم دلم تنگ است

من شاعرم من کافرم ای نامسلمان ها

 با چاه نفت نمره یک درد دلی دارم

 با ثروت خشکیده در مسجد سلیمان ها

من شاعرم من انگلیسی نیستم آری

آزاد می اندیشم ای انبوه زندان ها

فهمیده ها را دوست دارم جنگ را هرگز

اندوه گینم از مرارت های چمران ها

می خواستم از داغی اهواز بنویسم

یخ کردم از یاد مریوان در زمستان ها

پر طاقت ِ هر سرد و گرم جنگم و امروز

بی طاقت ِ نومید سرها در گریبان ها

ما مردگان ِ زنده در دست ِ تو ایم ای مرگ

روشن بکن تکلیف خود را با گروگان ها

وقتی تو را دیدم شبیه گریه خندیدم

بی اختیار است اشک و لبخند پشیمان ها

بر سنگ قبر کوچک سرباز بنویسید :

آرام بر می گشت بر دوش پریشان ها

می ترسم از اندوه و از فردا که می ترسم

جغرافیا پر باشد از انواع ایران ها

مرتضی پارسا
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 19:44  توسط رضا... | 

من از این عابران کوچه و بازار می ترسم

از این ابلیسهای در نقاب یار می ترسم

در این شهر آنقدر از پشت خنجر خورده ام خاتون

که حتی از تو از من، از در و دیوار میترسم

به هرکس دل سپردم جای یاری زخم کینم زد

چه داری زندگی دست از سرم بردار میترسم

به جرم از تو گفتن سایه ام درخاک و خون غلطید

و تنها ماندم اینجا بین این اغیار،میترسم

ندارم ترسی از مردن،برایم مرگ آزادیست

من از این زنده بودنهای خفت بارمیترسم

تو میدانی کسی حرف مرا اینجا نمی فهمد

همه خوابند در این شهر و من بیدار میترسم

نه جای ماندنی مانده نه پای رفتنی زین شهر

اسیرم مثل مرغی خسته در رگبار میترسم

شبی بی شبهه میرقصد، اسیر دست بادی سرخ

تن بی جان من بر ریسمان دار میترسم


جواد شیرعلیزاده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 13:11  توسط رضا... | 
مبر پای قمار عشق ای دل-باز- هستت را

ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را

 

مشو مبهوت گیسویی که سر رفته است از ایوان

که ویران میکند این "نقش ایوان" "پای بست" ات را

 

همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست

کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟!

 

تو خار چشم بودی قلعه ی یک عمر پا برجا

که حالا شهر دارد جشن میگیرد نشستت را

 

تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد

رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را


حسین زحمتکش


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392ساعت 2:49  توسط رضا... | 
ما کتاب کهنه ای هستیم ... سرتا پا غلط


خواندنی ها را سراسر خوانده ایم ... امّا غلط


سال ها تدریس  می کردم ... خطا را با خطا


سال ها تصحیح می کردم ... غلط را با غلط


بی خبر بودم ... دریغا ... از اصول الدین عشق


خط غلط، انشا غلط، دانش غلط، تقوی غلط


دین اگر این است ! بی دینان زِ ما مؤمن ترند


این مسلمانی ست آخر !؟  لا غلط ... الّا غلط !


روز اوّل درس مان دادند یک دنیا فریب ...


روز آخر ... مشق ما این بود: یک عُـقـبا غلط


گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود


شیخــنا فرمود ... امّا یا خطا شد ... یا غلط


گفتم از فرط غلط ها ... دفتر دل شد سیاه


گفت می دانم ... غلط داریم آخر تا غلط !


روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت


دیده ی من یک غلط می دید و او ... صدها غلط


یا رب ... از تو مغفرت زیباست ... از ما اعتراف

یا رب از تو مرحمت می زیبد و ... از ما غلط
 
علیرضا قزوه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 19:58  توسط رضا... | 

پرسه ی انگشتانم

برگونه هایت

و...

شیرینی لب هایت

تنها بهشت من است

 که من

گرمی بوسه هایت را

باهیچ بهشتی عوض نمی کنم

خدایا!

جهنمت کجاست؟

..

.

من گناه می خواهم



رضا نمازی


پ ن : با تشکر از خانم شهلا آبنوس


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 18:55  توسط رضا... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
اصغر عظیمی مهر
سید مهدی موسوی
مریم نیکوبخت
علیرضا آذر
الهام دیداریان
امید نقوی
حسن دلبر
محمود صادقی
کاظم بهمنی
حسین جنتی
محمدسعید شاد
امید صباغ نو
حسین زحمتکش
بهمن رافعی
حسین میر رکنی
محمد شکری فرد
وحید پورداد
رضا نیکوکار
صالح سجادی
عبدالله روا
محمد حسین بهرامیان
آرش واقع طلب
رضا نمازی
بهاره عامل نوغانی
علی کریمان
حسین دیلم کتولی
ناصر فیض
مرتضی پارسا
قاسم صرافان
محمدکاظم کاظمی
رحیم رسولی
محمد علی پورشیخعلی
ذبيح‌ا لله صاحبكار
جواد مـزنـگــی
مرتضی آخرتی
سیمین بهبهانی
محمد ارثی زاد
خواجه عبدالله انصاری
مهدیه حسینیان رستمی
نصير رضايي نژاد
مهسا زهیری
مهسا رحمانیان
علی نقی رحمانیان
امید مهدی ن‍ژاد
احسان ایزدی
علیرضا بهمن زادگان
نجمه بنائيان
وحید دهیار
علی آموخته‌نژاد
محسن سرداری
يوسف ابوعلي نژاد
اشکان چاووشی
محمد رضا تربتي
مريم اسماعيلي
حسين اسرافيلي
راضيه صابريان
محمد حسین ملکیان(فراز)
فاطمه نبوی
پویا آریانا
سعید حیدری
مریم سقلاطونی
حسن صادقی پناه
جلیل صفربیگی
فروغ دستخوش
حسن دلبری
علیرضا قزوه
عباس احمدی
آرش علی زاده
مرتضی قاسمی
هادي حسني
سید فرهاد توحیدی
ليلا اكرمي
هدی به نژاد
عبرت ناييني
احسان پرسا
عماد خراساني
پانته‌آ صفايی بروجنی
محمد حسن خندق آبادی
کارو
کاوه بهبهانی
الهام امین
زهرا شعبانی
مهدی فرجی
فاطمه اختصاری
علیرضا جعفری
فریبا عباسی
کاشف نظری لعل
رضا احسان پور
فرهاد صفریان
مهدی آذری
جواد شیرعلیزاده
مژگان عباسلو
حبیب یغمایی
محمود صالحي فارساني
پیوندها
اینجا فانوسی روشن است
هـفت قـــدم تــا تــــو ...
اَتوتِـــک توت و مَـتِـک
سین مثل سلامت
زندگی جدید
کمال عشق
زندگی جاری ست
مستـــی بـا جرعـــه‌‌ ای شــعر
عهد پارینه تر از سنگ شــدن
گاه...
الم یعلم بان الله یری ...؟؟
شعر
يك دو قدم دورترك...
کوچه پس کوچه های خیس شب
ساده مثل سکوت...!
دخترک مهربون
مهر و ماه
دست نوشته های مَــردی از خیابان تربیت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آمار وبلاگ محبوبیت در گوگل