X
تبلیغات
شعر و فقط شعر......
شعرهایی که دوستشون دارم

پرسه ی انگشتانم

برگونه هایت

و...

شیرینی لب هایت

تنها بهشت من است

 که من

گرمی بوسه هایت را

باهیچ بهشتی عوض نمی کنم

خدایا!

جهنمت کجاست؟

من گناه می خواهم



رضا نمازی


پ ن : با تشکر از خانم شهلا آبنوس


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 18:55  توسط رضا... | 
ما از این دینداری صوفی پریشان گشته ایم


زیر تیغ بی وفایی مهد حرمان گشته ایم


گرچه دین حق پرستان باعث آزادی است


ما اسیر دست این منبر پرستان گشته ایم


کو در این سیلاب ظلمت حرفی از داد و وداد ؟!


زیر پای خرقه پوشان خاک بی جان گشته ایم


لب به دندانش بدوزد هر که دارد حرف حق !


ما در این نامردمی از دین و ایمان گشته ایم


زهد خالی آدمی را سوی نسیان می برد


ما از این ظاهر پرستی رو به ویران گشته ایم


پوچی ما خود نشان از کفر نا محدود ماست


همچو سگ از بهر نانی ،کافر نان گشته ایم


کاخ مرمر گون نخیزد از دل مال حلال


از حرام و دزدی و غارت چو سلطان گشته ایم


انقلاب ما همین در خود شکستن بود و بس


از شکست آرزوها همچو شیطان گشته ایم


مهدی ما را نباشد آرزوی سیم و زر !


همچو قارون ما اسیر سیم سوزان گشته ایم


مهدی آذری

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 23:4  توسط رضا... | 
هزاران سال شاید بیشتر بیکار خوابیده


چه باید کرد فعلا بخت لاکردار خوابیده


دوباره مثل سابق ساعت قلابی بابا


سر سی ثانیه قبل از شروع کار خوابیده


سر سی ثانیه دیشب خدا از جای خود برخاست


و منکر شد که با افکار مورد دار خوابیده


و شیطان پشت آدم ایستاد و با اشاره گفت


همیشه یک حقیقت پشت هر انکار خوابیده


ببینم وقت دارم ساعتت چند است همسایه


شما نه آن یکی مال شما انگار خوابیده


برای ما که دائم آسمان صاف و زمین گرد است


زمان پیوسته روی ساعت تکرار خوابیده


و هرگز نیمه ای از نیمه ی دیگر نمی پرسد


چرا بین من و تو این همه دیوار خوابیده؟


چه شد که بچه های کوچه با هم آشتی کردند


به این زودی چطوری شر استکبار خوابیده؟!


چرا تسبیح حاجی در اطاق خواب ما جا ماند


که طفلی چند شب بی ذکر و استغفار خوابیده؟!


چرا هر شب زنم هی گیر می داد و به من می گفت


بگو حاجی بیاید پیش ما بازار خوابیده!


چرا پیراهن مرد حسابی روی شلوار است


برای نا حسابی داخل شلوار خوابیده؟!


چرا فلفل خیار شور را حالی نمی سازد


که امثال تو در آب نمک بسیار خوابیده؟!


چرا از جوجه های آخر پاییز حرفی نیست


مگر آوای قار و قار و قار و قار خوابیده؟


چرا باید بترسد یا زبانش را نگه دارد


کسی که جوهرش در لوله خودکار خوابیده؟


نمی فهمم مگر در این ولایت قحطی جا هست


چرا مادر جوانت رفته روی دار خوابیده؟!


خیالت تخت باشد سرزمینم تخت دیگر مُرد


که خفته تخت روی تخت و زیرش مار خوابیده


شتر در خواب بیند نه بگو ما خواب می بینیم


که پیش چشم ما صدها شتر با بار خوابیده


رفیق روزهای گشنگی اینجا که جنگل نیست


کمی آهسته لطفا، بچه کفتار خوابیده!        

   

رحیم رسولی


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 11:52  توسط رضا... | 

بين اين مردمِ سـردرگمِ  سرماخورده

دلم از گرمی رفتار خودم جا خورده

هرم ِگرم نفسم يخ زده است از بس كه،
شانه ام خورده بر اين مردمِ سرما خورده

مي روم گريه كنم غربـت پر ابرم را
در دل سنگيِ خود، اين دل تيپا خورده

و غرور شب اين شهر نخواهد فهميد،
تا ابد قرعـه به نام شب يلدا خورده
*
كوچه ها را همه گشتم پيِ تو نامعلوم !
كو؟ كدامين درِ لب تشنه شما را خورده ؟!

بر تهي دستي بي حد و حسابم بنگر
دست كوتاه من از دست تو منها خورده...

 

فرهاد صفاریان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 0:15  توسط رضا... | 
مادرم شاعر نیست

در عوض نصف غزل های جهان را گفته

شعر را می‌فهمد


مادرم قافیه‌ی لبخند است


وزنِ احساس


ردیفِ بودن


مادرم مثنوی معنوی است


حافظ و سعدی و خیام و نظامی ...


اصلاً


مادرم شعرترین منزوی است

 

من رباعی هستم


خواهرانم غزل‌اند


پدرم شعر سپید


خانه‌ی ما شب شعر


صبح، بیدل داریم


با کمی نان و پنیر


ظهر، سهراب و عطر ریحان


شب، رهی یا قیصر

 

مادرم شاعر نیست


در عوض نصف غزل‌های جهان را گفته


دفتر شعرش: آب


ناشرش: آیینه


و محل توزیع: خانه‌ی کوچک ما ...

 

رضا احسان پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 22:58  توسط رضا... | 

بر عکس قصه هاست و گیسو کمند نیست

آن زن که عاشقش شده ام قد بلند نیست

ما هم قدیم مثل دو تا یک کنار هم

هر چند این نتیجه ی مردم پسند نیست

این شعر ها به پای تو هرگز نمی رسند

یا خوب ٱنقدر که به نامت شوند نیست

تو از عسل گرفته شدی من چشیده ام

شیرینی تو یک ذره مانند قند نیست

آبی بپوش ، چشم بد از تو حذر کند

این اعتقاد های قدیمی چرند نیست

من یک سوال مختصر و ساده میکنم

بی حوصله نباش جوابش بلند نیست

مستی چشم های تو غیر طبیعی است

این مست ها همان که مرا میکشند نیست؟

بانوی بی نظیر من ،  اقرار می کنم

این زندگی بدون تو یک لحظه بند نیست


وحید پورداد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 16:37  توسط رضا... | 

با بغض تنها مرگ را تدريس كردي
يك شعبه از غم در دلم تاسيس كردي

بابغض خود چشم تمام عابران هيچ
حتا دوچشم آدمك را خيس كردي

تنها نظرهاي حلالم را گرفتي
هي طرد كردي و مرا ابليس كردي

درمان من با حرفهايت پيش ميرفت
امّا جوابم كردي و ترخيص كردي

يك گوشه اي از مثنوي را باز كردم
هر چند خسته نيت اعجاز كردم

هرچند ما همسوتر از هر موج سيليم
من...تو-موازي هاي تنها-شكل ريليم

ترديد از آينده هاي دور دارم
يك استرس شكل شب كنكور دارم

از چاله ميديدم فقط اين چاه راكه...
بعداز تو بر من داده اند اين راه راكه...

بعداز تو دنياي غزل خاكستري شد
شاعرميان شعر هايش بستري شد

خون مي رساني بر رگ خشك لبانم
باجاي لبهايت كنار استكانم

جامانده از تو يك لباس سبز اينجا
با آن دلم را از هوس ها مي تكانم


کاشف نظری لعل

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 3:24  توسط رضا... | 

 گرچه اهل حرفهای با صراحت نیستم
 غیر تو با هیچ کس اینگونه راحت نیستم
      
 دوست دارم با تو باشم ماهها و سالها
                       
 صاحب قدری جسارت نیستم
                     
 
 
با تو بودن خوب بود اما تومیدانی که من

  آدمی که خو کند تنها به عادت نیستم
                    
     
  هر کجا باشم تویی در خاطرم هر چند من
                        
  جز خیالی دور و تنها در خیالت نیستم
                   
           
دست و پا گم می کنم پیش تو کم می آورم
                   
 گرچه جز تو با کسی اینگونه راحت نیست
 
                                         

 گاه می ترسم از این باری که روی دوش ماست
                  
 من که مرد بار سنگین امانت نیستم.......

فریبا عباسی



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 3:13  توسط رضا... | 

می گذارم تا سرم را روی آن دوشی که نیست

گریه خواهم کرد در گرمای آغوشی که نیست


مانده در آیینه چشمی خیره در چشمان من

حرف ها دارم بگویم از تو با گوشی که نیست


می رسد الهام شعر تازه ای از راه با

چشم های مست و خندان  غزل نوشی که نیست


نیستی و من به یاد کودکی هامان هنوز

می دوم در تپه ها دنبال خرگوشی که نیست


دست های مهربان کوچکی که باز هم

می تکاند خاک را از روی روپوشی که نیست

...

لحظه ی دلتنگی ام را زنگ خواهم زد ولی

هیچ چیزی بدتر از وقتی تو خاموشی که نیست


علیرضا جعفری

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 0:47  توسط رضا... | 
نمی گویم برایت شعر، آن جوری که می خواهی

نمی بینی در این آیینه منظوری که می خواهی

 خودم فرهادم اما حیف! شیرین نیستی، تلخی

 نمک دارم! ولی این نیست آن شوری که می خواهی

 پَری ها سهم ماهیگیر بدبخت اند و شرمنده

 نمی اندازدت تقدیر در توری که می خواهی

 به هر تاکی رسیدی مست بودی و نفهمیدی

 که پشت پیچ و خم ها مانده انگوری که می خواهی

 چه مردانی که با یک جذبه ی خود کشته ای اما

 نمی بینی سرِ این دار، منصوری که می خواهی

 کسی دیگر نمانده، تکیه گاه آخرت هستم

 نمی خواهی مرا این بار مجبوری که می خواهی

 دوباره کوله بارِ بسته یعنی می روی، باشد

دلم را پس بده آن وقت هر گوری که می خواهی...

مهدی فرجی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 16:21  توسط رضا... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اسفند 1388
دی 1388
آرشيو
آرشیو موضوعی
اصغر عظیمی مهر
سید مهدی موسوی
مریم نیکوبخت
علیرضا آذر
الهام دیداریان
امید نقوی
حسن دلبر
محمود صادقی
کاظم بهمنی
حسین جنتی
محمدسعید شاد
امید صباغ نو
حسین زحمتکش
بهمن رافعی
حسین میر رکنی
محمد شکری فرد
وحید پورداد
رضا نیکوکار
صالح سجادی
عبدالله روا
محمد حسین بهرامیان
آرش واقع طلب
رضا نمازی
بهاره عامل نوغانی
علی کریمان
حسین دیلم کتولی
ناصر فیض
مرتضی پارسا
قاسم صرافان
محمدکاظم کاظمی
رحیم رسولی
محمد علی پورشیخعلی
ذبيح‌ا لله صاحبكار
جواد مـزنـگــی
مرتضی آخرتی
سیمین بهبهانی
محمد ارثی زاد
خواجه عبدالله انصاری
مهدیه حسینیان رستمی
نصير رضايي نژاد
مهسا زهیری
مهسا رحمانیان
علی نقی رحمانیان
امید مهدی ن‍ژاد
احسان ایزدی
علیرضا بهمن زادگان
نجمه بنائيان
وحید دهیار
علی آموخته‌نژاد
محسن سرداری
يوسف ابوعلي نژاد
اشکان چاووشی
محمد رضا تربتي
مريم اسماعيلي
حسين اسرافيلي
راضيه صابريان
محمد حسین ملکیان(فراز)
فاطمه نبوی
پویا آریانا
سعید حیدری
مریم سقلاطونی
حسن صادقی پناه
جلیل صفربیگی
فروغ دستخوش
حسن دلبری
علیرضا قزوه
عباس احمدی
آرش علی زاده
مرتضی قاسمی
هادي حسني
سید فرهاد توحیدی
ليلا اكرمي
هدی به نژاد
عبرت ناييني
احسان پرسا
عماد خراساني
پانته‌آ صفايی بروجنی
محمد حسن خندق آبادی
کارو
کاوه بهبهانی
الهام امین
زهرا شعبانی
مهدی فرجی
فاطمه اختصاری
علیرضا جعفری
فریبا عباسی
کاشف نظری لعل
رضا احسان پور
فرهاد صفریان
مهدی آذری
پیوندها
اینجا فانوسی روشن است
هـفت قـــدم تــا تــــو ...
اَتوتِـــک توت و مَـتِـک
not responding
سین مثل سلامت
زندگی جدید
کمال عشق
راه خرابات
اینجا، پنجره ی کوچکی دارم رو به خدا!
زندگی جاری ست
مستـــی بـا جرعـــه‌‌ ای شــعر
ردای کهنه...راشین گوهرشاهی
قایق....راشین گوهرشاهی
خانه اي براي صبح... راشين گوهرشاهي
عهد پارینه تر از سنگ شــدن
گاه...
الم یعلم بان الله یری ...؟؟
شعر
يك دو قدم دورترك...
کوچه پس کوچه های خیس شب
ساده مثل سکوت...!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آمار وبلاگ محبوبیت در گوگل